|
بازدید مجازی از بیت امام خمینی ره با یک کلیک http://www.imam-khomeini.ir/3d_house_imam/virtualtour.html
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 1:39  توسط بسيجيان پايگاه
|
سالهاست که یک موضوع انشاء نقل محافل آموزشی ماست و بیشتر ما دست کم یک بار درباره این موضوع انشاء نوشته ایم. بعضی ها علم رو بهتر دونستیم و بعضی ها ثروت رو و بعضی ها هم هر دو را در کنار هم پسندیدیم.. سالها پیش علی (ع) دروازه شهر علم یعنی پیامبر (ص) به این سوال پاسخ مبسوطی داده که توجه شما رو به اون جلب می کنم:
جمعیت زیادی دور حضرت علی حلقه زده بودند. مرد وارد مسجد شد و درفرصتی مناسب پرسید: ـ یا علی! سؤالی دارم. علم بهتر است یا ثروت؟ علی در پاسخ گفت: علم بهتر است؛ زیرا علم میراث انبیاست و مال وثروت میراث قارون و فرعون و هامان وشداد. مرد که پاسخ سؤال خود را گرفته بود، سکوت کرد. در همین هنگام مرد دیگری وارد مسجد شد و همانطور که ایستاده بود بلافاصله پرسید: ـ اباالحسن! سؤالی دارم، میتوانم بپرسم؟ امام در پاسخ آن مرد گفت:بپرس! مرد که آخر جمعیت ایستاده بود پرسید:-علم بهتر است یا ثروت؟ علی فرمود: علم بهتر است؛ زیرا علم تو را حفظ میکند، ولی مال و ثروت را تو مجبوری حفظ کنی. نفر دوم که از پاسخ سؤالش قانع شده بود، همانجا که ایستاده بود نشست. در همین حال سومین نفر وارد شد، او نیز همان سؤال را تکرار کرد،و امام در پاسخش فرمود: علم بهتر است؛ زیرا برای شخص عالم دوستان بسیاری است،ولی برای ثروتمند دشمنان بسیار! هنوز سخن امام به پایان نرسیده بود که چهارمین نفر وارد مسجد شد. او در حالی که کنار دوستانش مینشست، عصای خود را جلو گذاشت و پرسید: ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ حضرتعلی در پاسخ به آن مرد فرمودند: علم بهتر است؛ زیرا اگر از مال انفاق کنی کم میشود؛ ولی اگر از علم انفاق کنی و آن را به دیگران بیاموزی برآن افزوده میشود. نوبت پنجمین نفر بود. او که مدتی قبل وارد مسجد شده بود و کنار ستون مسجد منتظر ایستاده بود، با تمام شدن سخن امام همان سؤال را تکرار کرد. حضرت علی در پاسخ به او فرمودند علم بهتر است؛ زیرا مردم شخص پولدار و ثروتمند را بخیل میدانند، ولی از عالم و دانشمند به بزرگی و عظمت یاد میکنند. با ورود ششمین نفر سرها به عقب برگشت، مردم با تعجب او را نگاه کردند. یکی از میان جمعیت گفت: حتماً این هم میخواهد بداند که علم بهتر است یا ثروت! کسانی که صدایش را شنیده بودند، پوزخندی زدند. مرد، آخر جمعیت کنار دوستانش نشست و با صدای بلندی شروع به سخن کرد: ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام نگاهی به جمعیت کرد و گفت: علم بهتر است؛ زیرا ممکن است مال را دزد ببرد، اما ترس و وحشتی از دستبرد به علم وجود ندارد. مرد ساکت شد. همهمهای در میان مردم افتاد؛ چه خبر است امروز! چرا همه یک سؤال را میپرسند؟ نگاه متعجب مردم گاهی به حضرت علی و گاهی به تازهواردها دوخته میشد. در همین هنگام هفتمین نفر که کمی پیش از تمام شدن سخنان حضرت علی وارد مسجد شده بود و در میان جمعیت نشسته بود، پرسید: ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ امام دستش را به علامت سکوت بالا برد و فرمودند علم بهتر است؛ زیرا مال به مرور زمان کهنه میشود، اما علم هرچه زمان بر آن بگذرد، پوسیده نخواهد شد. مرد آرام از جا برخاست و کنار دوستانش نشست؛ آنگاه آهسته رو به دوستانش کرد و گفت: بیهوده نبود که پیامبر فرمود: من شهر علم هستم و علی هم درِ آن! هرچه از او بپرسیم، جوابی در آستین دارد، بهتر است تا بیش از این مضحکه مردم نشدهایم، به دیگران بگوییم، نیایند! مردی که کنار دستش نشسته بود، گفت: از کجا معلوم! شاید این چندتای باقیمانده را نتواند پاسخ دهد، آنوقت در میان مردم رسوا میشود و ما به مقصود خود میرسیم! مردی که آن طرفتر نشسته بود، گفت: اگر پاسخ دهد چه؟ حتماً آنوقت این ما هستیم که رسوای مردم شدهایم! مرد با همان آرامش قلبی گفت: دوستان چه شده است، به این زودی جا زدید! مگر قرارمان یادتان رفته؟ ما باید خلاف گفتههای پیامبر را به مردم ثابت کنیم. در همین هنگام هشتمین نفر وارد شد و سؤال دوستانش را پرسید، که امام در پاسخش فرمود علم بهتر است؛ برای اینکه مال و ثروت فقط هنگام مرگ با صاحبش میماند، ولی علم، هم در این دنیا و هم پس از مرگ همراه انسان است. سکوت، مجلس را فراگرفته بود، کسی چیزی نمیگفت. همه از پاسخهای امام شگفتزده شده بودند که… نهمین نفر وارد مسجد شد و در میان بهت و حیرت مردم پرسید: ـ یا علی! علم بهتر است یا ثروت؟ امام در حالی که تبسمی بر لب داشت، فرمود: علم بهتر است؛ زیرا مال و ثروت انسان را سنگدل میکند، اما علم موجب نورانی شدن قلب انسان میشود. نگاههای متعجب و سرگردان مردم به در دوخته شده بود، انگار که انتظار دهمین نفر را میکشیدند. در همین حال مردی که دست کودکی در دستش بود، وارد مسجد شد. او در آخر مجلس نشست و مشتی خرما در دامن کودک ریخت و به روبهرو چشم دوخت. مردم که فکر نمیکردند دیگر کسی چیزی بپرسد، سرهایشان را برگرداندند، که در این هنگام مرد پرسید: ـ یا اباالحسن! علم بهتر است یا ثروت؟ نگاههای متعجب مردم به عقب برگشت. با شنیدن صدای علی مردم به خود آمدند: علم بهتر است؛ زیرا ثروتمندان تکبر دارند، تا آنجا که گاه ادعای خدایی میکنند، اما صاحبان علم همواره فروتن و متواضعند فریاد هیاهو و شادی و تحسین مردم مجلس را پر کرده بود. سؤال کنندگان، آرام و بیصدا از میان جمعیت برخاستند. هنگامیکه آنان مسجد را ترک میکردند، صدای امام را شنیدند که میگفت: اگر تمام مردم دنیا همین یک سؤال را از من میپرسیدند، به هر کدام پاسخ متفاوتی میدادم. منبع: کشکول بحرانی، ج۱، ص۲۷٫ به نقل از امام علیبنابیطالب، ص۱۴۲
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت 9:57  توسط بسيجيان پايگاه
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 18:17  توسط بسيجيان پايگاه
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 16:37  توسط بسيجيان پايگاه
|
به مناسبت ایام فاطمیه در تاریخ هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ از طرف پایگاه مقاومت حضرت ابوالفضل -ع-مجلس عزاداری در حسینیه روستای حاجی آباد بستجان دامغان برگزار می شود. درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) روایات مختلف و متضاد است. از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (ص). با توجه به رحلت پیامبر اسلام (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخة سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل ، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می خوانند. اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می خوانند. بنابراین؛ ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی. فاطمیه اول از 13 تا 15جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد. ظاهراً علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)،29روز بوده باشند،حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل،روز شهادت 13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود.چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند. اما در عرف، به دهه دوم جمادی الاول، از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی از اول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول 95روز، شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است،دهه فاطمیه دوم گفته می شود.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391ساعت 16:51  توسط بسيجيان پايگاه
|
تقویم شمیم یار 91 به عنوان اولین تقویم کاملا مذهبی دسکتاپی در فضای مجازی ، برای اولین بار توسط انجمن گفتگوی دینی وابسته به مرکز ملی پاسخگویی با محتوایی جامع و مفید طراحی و به صورت رایگان در اختیار شما قرار گرفته است.
امیدوارم با استفاده از این محصول و رضایت داشتن از آن ضمن دعای خیر برای همه دست اندرکاران تولید این نرم افزار ، در انتشار رایگان آن بین دوستان و آشنایان خود و در مدارس و دانشگاهها و ... کوشا باشید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 23:52  توسط بسيجيان پايگاه
|
گونتر ویلهلم گراس نویسنده، شاعر، مجسمه ساز، نقاش و گرافیست آلمانی برنده جایزه ادبی نوبل در تازه ترین شعر خود با انتقاد از اسراییل و دفاع از ایران خشم شدید مقام های اسراییلی را برانگیخته است
این شعر با واکنش بنیامین نتانیاهو مواجه شده است. وی گراس را نازی و ضد یهود خوانده است.
+ نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 22:48  توسط بسيجيان پايگاه
|
در یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود
و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند
وزراء از دستور شاه تعجب کرده و هر کدام کیسه ای برداشته و به سوی باغ به راه افتادند
وزیر اول که به دنبال راضی کردن شاه بود بهترین میوه ها و با کیفیت ترین محصولات را جمع آوری کرده و پیوسته بهترین را انتخاب می کرد تا اینکه کیسه اش پر شد.
اما وزیر دوم با خود فکر می کرد که شاه این میوه ها را برای خود نمی خواهد و احتیاجی به آنها ندارد و درون کیسه را نیز نگاه نمی کند، پس با تنبلی و اهمال شروع به جمع کردن نمود و خوب و بد را از هم جدا نمی کرد تا اینکه کیسه را با میوه ها پر نمود.
و وزیر سوم که اعتقاد داشت شاه به محتویات این کیسه اصلا اهمیتی نمی دهد کیسه را با علف و برگ درخت و خاشاک پر نمود.
روز بعد پادشاه دستور داد که وزیران را به همراه کیسه هایی که پر کرده اند بیاورند
وقتی وزیران نزد شاه آمدند ، به سربازانش دستور داد ، سه وزیر را گرفته و هرکدام را جدا گانه با کیسه اش به مدت سه ماه زندانی کنند
در زندانی دور که هیچ کس دستش به آنجا نرسد و هیچ آب و غذایی هم به آنها نرسانند
وزیر اول پیوسته از میوه های خوبی که جمع آوری کرده بود می خورد تا اینکه سه ماه به پایان رسید
اما وزیر دوم ، این سه ماه را با سختی و گرسنگی و مقدار میوه های تازه ای که جمع آوری کرده بود سپری کرد
و وزیر سوم قبل از اینکه ماه اول به پایان برسد از گرسنگی مرد.
………………….
حال از خود این سؤال را بپرسیم ، ما از کدام گروه هستیم ؟ زیرا ما الآن در باغ دنیا بوده و آزادیم تا اعمال خوب یا اعمال بد و فاسد را جمع آوری کنیم ،
اما فردا زمانی که ملک الموت امر می شود تا ما را در قبرمان زندانی کند
در آن زندان تنگ و تاریک و در تنهایی ،
نظرت چیست؟
آنجاست که اعمال خوب و پاکیزه ای که در زندگی دنیا جمع کرده ایم به ما سود می رسانند.
الله تعالی می فرماید: (وَتَزَوَّدُواْ فَإِنَّ خَیْرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یَا أُوْلِی الأَلْبَابِ) البقره ۱۹۷
و توشه برگیرید که بهترین توشه پرهیزگاری است ، و ای خردمندان ! از ( خشم و کیفر ) من بپرهیزید .
پس کمی بایستیم و با خود بیاندیشیم .. فردا در زندانمان چه خواهیم کرد !
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 10:25  توسط بسيجيان پايگاه
|
وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ
خداوند در سوره "تین"(انجیر) به این میوه قسم خورده است و دانشمندان دینپژوه میگویند، احتمالاً علت آن است که انجیر، یکی از میوههای همه چیز تمام است و کلکسیونی از املاح و ویتامینها دارد؛لذا مورد توجه خاص قرآن قرار گرفته است. اما این سوگند، ویژگی ظریف دیگری هم در بر دارد که موجب مسلمان شدن یک تیم تحقیقاتی ژاپنی شده است. قصه از اینجا شروع شد که یک گروه پژوهشی ژاپنی، در بین مواد خوراکی به دنبال منبع پروتئین خاصی بودند که به میزان کم، درمغز انسان و حیوانات تولید میشود. این پروتئین، کاهش دهنده کلسترول خون ومسئول تقویت قلب و شجاعت انسان است و بازتولیدش بعد از ۶۰ سالگی تعطیل میشود.
ژاپنیها فهمیدند این ماده فقط در انجیر و زیتون موجود است و برای تأمین آن، باید انجیر و زیتون را به نسبت یک به هفت مصرف کرد.
بعد از ارائه این نتیجه یکی از قرآن پژوهان مصری نامهای به این تیم تحقیقاتی مینویسد و اعلام میکند که در کتاب مقدس مسلمانان، خداوند به انجیر و زیتون در کنار هم قسم خورده.
نام انجیر فقط یک بار و نام زیتون نیز هفت بار !!در قرآن آمده است.
+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت 17:11  توسط بسيجيان پايگاه
|
طلبه جوان هر روز ميرفت دبيرستانها درس انگليسي ميداد. پولش هم ميشد مايه امرار معاش. ميگفت اينطوري استقلالم بيشتره، نواقص حوزه رو بهتر ميفهمم و با شجاعت بيشتري ميتونم نقد كنم. بهشتي تا آخر هم با حقوق بازنشستگي آموزش و پرورش زندگي ميكرد. *** از بهشتي پرسيد؛ روحاني هم ميتونه تو شوراي شهر بره؟ گفت: روحاني همه جا ميتونه بره به شرط اينكه علم اون رو داشته باشد نه اينكه تكيهاش به علوم حوزوي باشه. گفت: صرف روحاني بودن به فرد صلاحيت ورود به هر كاري رو نميده. *** صبح بود، يه اتوبوس آدم پياده شدند جلوي خونه بهشتي. يه نگاهي و براندازي كردند و دوباره سوار شدند و رفتند. نگو دعوا شده بود، يكي گفته بود خونه بهشتي كاخه. يكي ديگه گفته بودند هشت طبقه است. راننده بهشتيشناس بود. همه رو آورده بود دم خونه گفته بود حالا ببينيد و قضاوت كنيد. *** بنيصدر كه فرار كرد زنش رو گرفتند. زنگ زد كه زن بنيصدر تخلفي نكرده بايد زود آزاد بشه. آزادش نكردند. گفت با اختيارات خودم آزادش ميكنم. بهشتي ميگفت: هر يك ثانيه كه در زندان باشه گناهش گردن جمهوري اسلاميه. *** الآن بهترين موقعيته، براي كمك به پيروزي انقلاب هم هست! نيت بدي هم كه نداريم. آمار شهداي ١۵خرداد رو بالا ميگيم، خيلي بالا، اين ننگ به رژيم هم ميچسبه! بهشتي بدون تعلل گفت: با دروغ ميخواهيد از اسلام دفاع كنيد؟ اسلام با صداقت رشد ميكنه نه دروغ! *** بهشتي اسم جوان رو داده بود براي شوراي صدا و سيما. گفته بودند ولي اين مخالف شماست، كلي عليه شما دنبال سند بوده! گفت: او جوياست و كنجكاو. چه اشكالي دارد كه سندي پيدا كند و مردم رو آگاه كند. *** همه جمع شده بودند براي جلسه. باهنر رو فرستاده بودند كه بهشتي رو بياره. اومده بود كه آماده شيد بريم؛ همه منتظر شمايند. بهشتي عذر خواسته بود. گفته بود جمعه متعلق به خانواده است، قرار است برويم گردش. اخم باهنر رو كه ديد گفت: بچهها منتظرند، سلام برسونيد، بگيد فردا در خدمتم. *** به قاضي دادگاه نامه زده بود كه: «شنيدم وقتي به مأموريت ميروي ساك خود را به همراهت ميدهي. اين نشانه تكبر است كه حاضري ديگران را خفيف كني.» قاضي رو توبيخ كرده بود. حساس بود، مخصوصاً به رفتار قضات... *** مترجم ترجمه كرد؛ «هيأت كوبايي ميخواهند با شما عكس يادگاري بگيرند». همه ايستاده بودند تو كادر جز مترجم! پرسيد مگه شما نميآيي؟ گفت: همه ميدونند من تودهايم، براي شما بد ميشود. خنديد؛ بايد شما هم باشيد، دقيقاً كنار من! كادر كامل شد. *** گفتند حالا كه «مرگ بر شاه» همهگير شده؛ شعار جديد بديم. «شاه زنازاده است، خميني آزاده است». آشفته شدهبود. گفت: رضاخان ازدواج كرده، اين شعار حرام است. از پلكان حرام كه نميشود به بام سعادت حلال رسيد. *** رفته بودند سخنراني، منافقين هم آدم آوردهبودند. جا نبود. بيرون شعار ميدادند. آخر سر گفتند، حاج آقا از در پشتي بفرماييد كه به خلقيها نخوريد. گفت: اين همه راه آمدهاند عليه من شعار بدهند. بگذاريد چند «مرگ بر بهشتي» هم در حضور من بگويند. از همان در اصلي رفت... *** با بيادبي بلند شد به توهين كردن به شريعتي. بهشتي سرخ شد و گفت: حق نداري راجع به يك مسلمان اينطور حرف بزني. هول شدند و چند نفر حرف تو حرف آوردند كه يعني بگذريم. گفت: شريعتي كه جاي خود! غير مسلمان را هم نبايد با بيادبي مورد انتقاد قرار بديم. *** اومده بودند در خانه بهشتي كه يك مقام سياسي خارجي ميخواهد شما را ببيند. گفت: قراره به فرزندم ديكته بگويم. جمعهام متعلق به خانواده است. نرفته بود. «بابا آب داد». بنويس پسر بابا!
راهش پررهرو باد منبع: كتاب صد دقيقه تا بهشت
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 15:59  توسط بسيجيان پايگاه
|
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 23:16  توسط بسيجيان پايگاه
|
بيلبوردهایی در مورد امام حسين (ع) در شهر لندن
![]() اگر امام حسین (ع) به ما تعلق داشت در هر قسمت زمین برایش یک پرچم و مناره برافراشته می کردیم و مردم را به مسیحیت دعوت می کردیم" کشیش مسیحی- آنتونیو بارا ![]() اگر حسین (ع) برای خواسته های دنیوی خویش جنگیده بود، من نمی فهمم چرا خواهر، همسر و فرزندانش را همراه خود برد. این نشان دهنده آن است که او فقط برای اسلام فداکاری کرده است"
چالز دیکنز - رمان نویس انگلیسی ![]() "پیروزی حسین (ع)، با آنکه در اقلیت بود، مرا شگفت زده کرده است"
توماس کارلایل- تاریخدان مشهور اسکاتلندی ![]() گاندی
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم دی 1390ساعت 11:38  توسط بسيجيان پايگاه
|
روزى امير المؤمنين على عليه السلام در كنار اصحابش نشسته بود و ياران آن حضرت در مورد «خط» و «حروف» بحث مى كردند و به اين نتيجه رسيدند كه در ميان حروف «الف» از همه بيشتر مورد استعمال قرار گرفته است و صحبت كردن بدون بكارگيرى آن بسيار مشكل و دشوار است. حضرت با شنيدن اين صحبتها بدون درنگ شروع به خطبه طولانى كرد كه از نظرتان مىگذرد: حَمِدتُ مَن عَظُمَت مِنَّتُهُ، وَ سَبَغَت نِعمَتُهُ، وَ سَبَقَت رَحمَتُهُ، وَ تَمَّت کَلِمَتُهُ، وَ نَفَذَت مَشيتُهُ، وَ بَلَغَت حُجَّتُهُ، و عَدَلَت قَضيتُهُ، وَ حَمِدتُ حَمَدَ مُقِرٍّ بِرُبوبيتِهِ، مُتَخَضِّعٍ لِعُبوديتِهِ، مُتَنَصِّلٍ مِن خَطيئتِهِ، مُعتَرِفٍ بِتَوحيدِهِ، مُستَعيذٍ مِن وَعيدِهِ، مُؤَمِّلٍ مِن رَبِّهِ مَغفِرَةً تُنجيهِ، يومَ يشغَلُ عَن فَصيلَتِهِ وَ بَنيهِ، وَ نَستَعينُهُ، وَ نَستَرشِدُهُ، وَ نُؤمِنُ بِهِ، وَ نَتَوَکَّلُ عَلَيهِ، وَ شَهِدتُ لَهُ بِضَميرٍ مُخلِصٍ موقِنٍ، وَ فَرَّدَتُهُ تَفريدَ مُؤمِنٍ مُتقِنٍ، وَ وَحَّدَتُهُ تَوحيدَ عَبدٍ مُذعِنٍ لَيسَ لَهُ شَريکٌ في مُلکِهِ، وَ لَم يکُن لَهُ وَلي في صُنعِهِ، جَلَّ عَن مُشيرٍ وَ وَزيرٍ، وَ تَنَزَّهَ عَن مِثلٍ وَ نَظيرٍ، عَلِمَ فَسَتَرَ، وَ بَطَنَ فَخَبَرَ، وَ مَلَکَ، فَقَهَرَ، وَعُصي فَغَفَرَ، وَ عُبِدَ فَشَکَرَ، وَ حَکَمَ فَعَدَلَ، وَ تَکَرَّمَ وَ تَفَضَّلَ، لَم يزَل وَ لَم يزولَ، وَ ليسَ کَمِثلِهِ شَيءٌ، وَهُوَ قَبلَ کُلِّ شَيءٍ وَ بَعدَ کُلِّ شَيءٍ، رَبٌّ مُتَفَرِّدٌ بِعِزَّتِهِ، مَتَمَلِّکٌ بِقُوَّتِهِ، مُتَقَدِّسٌ بِعُلُوِّهِ، مُتَکَبِّرٌ بِسُمُوِّهِ لَيسَ يدرِکُهُ بَصَرٌ، وَ لَم يحِط بِهِ نَظَرٌ، قَوي، مَنيعٌ، بَصيرٌ، سَميعٌ، علي، حَکيمٌ، رَئوفٌ، رَحيمٌ، عَزيزٌ، عَليمٌ، عَجَزَ في وَصفِهِ مَن يصِفُهُ، وَ ضَلَّ في نَعتِهِ مَن يعرِفُهُ، قَرُبَ فَبَعُدَ، وَ بَعُدَ فَقَرُبَ، يجيبُ دَعوَةَ مَن يدعوهُ، وَ يرزُقُ عَبدَهُ وَ يحبوهُ، ذو لُطفٍ خَفي، وَ بَطشٍ قَوي، وَ رَحمَةٍ موسِعَةٍ، وَ عُقوبَةٍ موجِعَةٍ، رَحمَتُهُ جَنَّةٌ عَريضَةٌ مونِقَةٌ، وَ عُقوبَتُهُ حَجيمٌ مؤصَدَةٌ موبِقَةٌ، وَ شَهِدتُ بِبَعثِ مُحَمَّدٍ عَبدِهِ وَ رَسولِهِ صَفيهِ وَ حَبيبِهِ وَ خَليلِهِ، بَعَثَهُ في خَيرِ عَصرٍ، وَ حينَ فَترَةٍ، وَ کُفرٍ، رَحمَةً لِعَبيدِهِ، وَ مِنَّةً لِمَزيدِهِ، خَتَمَ بِهِ نُبُوَّتَهُ، وَ قَوّي بِهِ حُجَّتَهُ، فَوَعَظَ، وَ نَصَحَ، وَ بَلَّغَ، وَ کَدَحَ، رَؤفٌ بِکُلِّ مُؤمِنٍ، رَحيمٌ، ولي، سَخي، ذَکي، رَضي، عَلَيهِ رَحمَةٌ، وَ تَسليمٌ، وَ بَرَکَةٌ، وَ تَعظيمٌ، وَ تَکريمٌ مِن رَبٍّ غَفورٍ رَحيمٍ، قَريبٍ مُجيبٍ، وَصيتُکُم مَعشَرَ مَن حَضَرَني، بِتَقوي رَبِّکُم، وَ ذَکَّرتُکُم بِسُنَّةِ نَبيکُم، فَعَلَيکُم بِرَهبَةٍ تُسَکِّنُ قُلوبَکُم، وَ خَشيةٍ تَذري دُموعَکُم، وَ تَقيةٍ تُنجيکُم يومَ يذهِلُکُم، وَ تُبليکُم يومَ يفوزُ فيهِ مَن ثَقُلَ وَزنَ حَسَنَتِهِ، وَ خَفَّ وَزنَ سَيئَتِهِ، وَ لتَکُن مَسئَلَتُکُم مَسئَلَةَ ذُلٍّ، وَ خُضوعٍ، وَ شُکرٍ، وَ خُشوعٍ، وَ تَوبَةٍ، وَ نَزوعٍ، وَ نَدَمٍ وَ رُجوعٍ، وَ ليغتَنِم کُلُّ مُغتَنَمٍ مِنکُم، صِحَّتَهُ قَبلَ سُقمِهِ، وَ شَيبَتَهُ قَبلَ هِرَمِهِ، وَ سِعَتَهُ قَبلَ عَدَمِهِ، وَ خَلوَتَهُ قَبلَ شُغلِهِ، وَ حَضَرَهُ قَبلَ سَفَرِهِ، قَبلَ هُوَ يکبُرُ، وَ يهرَمُ، وَيمرَضُ، وَ يسقَمُ، وَ يمِلُّهُ طَبيبُهُ، وَ يعرِضُ عَنهُ جَيبُهُ، وَ يتَغَيرَ عَقلُهُ، وَ ليقطِعُ عُمرُهُ، ثُمَّ قيلَ هُوَ مَوَعوکَ، وَ جِسمُهُ مَنهوکٌ، قَد جَدَّ في نَزعٍ شَديدٍ، وَ حَضَرَهُ کُلُّ قريبٍ وَ بَعيدٍ، فَشَخَصَ بِبَصَرِهِ، وَ طَمَحَ بِنَظَرِهِ، وَ رَشَحَ جَبينُهُ، وَ سَکَنَ حَنينُهُ، وَ جُذِبَت نَفسُهُ، وَ نُکِبَت عِرسُهُ، وَ حُفِرَ رَمسُهُ، وَ يتِمَّ مِنهُ وُلدُهُ، وَ تَفَرَقَ عَنهُ عَدَدُهُ، وَ قُسِّمَ جَمعُهُ، وَ ذَهَبَ بَصَرُهُ وَ سَمعُهُ، وَ کُفِّنَ، وَ مُدِّدَ، وَ وُجِّهَ، وَ جُرِّدَ، وَ غُسِّلَ، وَ عُرِي، وَ نُشِفَ، وَ سُجِي، وَ بُسِطَ لَهُ، وَ نُشِرَ عَلَيهِ کَفَنُهُ، وَ شُدَّ مِنهُ ذَقَنُهُ، وَ قُمِّصَ، وَ عُمِّمَ، وَ لُفَّ، وَ وُدِعَّ، وَ سُلِّمَ، وَ حُمَلِ فَوقَ سَريرٍ، وَ صُلِّي عَلَيهِ بِتَکبيرٍ، وَ نُقِلَ مِن دورٍ مُزَخرَفَةٍ، وَ قُصورٍ مُشَيدَةٍ، وَ حَجُرٍ مُنَضَّدَةٍ، فَجُعِلَ في ضَريحٍ مَلحودَةٍ، ضَيقٍ مَرصوصٍ بِلبنٍ، مَنضودٍ، مُسَقَّفٍ بِجُلمودٍ، وَ هيلَ عَليهِ حَفَرُهُ، وَ حُثِي عَليهِ مَدَرُهُ، فَتَحَقَّقَ حَذَرُهُ، وَ نُسِي خَبَرُهُ وَ رَجَعَ عَنهُ وَليهُ، وَ نَديمُهُ، وَ نَسيبُهُ، وَ حَميمُهُ، وَ تَبَدَّلَ بِهِ قرينُهُ، وَ حَبيبُهُ، وَ صَفيهُ، وَ نَديمُهُ فَهُوَ حَشوُ قَبرٍ، وَ رَهينُ قَفرٍ، يسعي في جِسمِهِ دودُ قَبرِهِ وَ يسيلُ صَديدُهُ مِن مِنخَرِهِ، يسحَقُ ثَوبُهُ وَ لَحمُهُ، وَ ينشَفُ دَمُهُ، وَ يدَقُّ عَظمُهُ، حَتّي يومَ حَشرِهِ، فَينشَرُ مِن قَبرِهِ، وَ ينفَخُ فِي الصّورِ، وَ يدعي لِحَشرٍ وَ نُشورٍ، فَثَمَّ بُعثِرَت قُبورٌ، وَ حُصِّلَت صُدورٌ، وَ جيء بِکُلِّ نَبي، وَ صِدّيقٍ، وَ شَهيدٍ، وَ مِنطيقٍ، وَ تَوَلّي لِفَصلِ حُکمِهِ رَبٌّ قديرٌ، بِعَبيدِهِ خَبيرٌ وَ بَصيرٌ، فَکَم مِن زَفرَةٍ تُضنيهِ، وَ حَسرَةٍ تُنضيهِ، في مَوقِفٍ مَهولٍ عَظيمٍ، وَ مَشهَدٍ جَليلٍ جَسيمٍ، بَينَ يدَي مَلِکٍ کَريمٍ، بِکُلِّ صَغيرَةٍ وَ کَبيرَةٍ عَليمٍٍ، حينَئِذٍ يلجِمُهُ عَرَقُهُ، وَ يحفِزُهُ قَلَقُهُ، عَبرَتُهُ غَيرُ مَرحومَةٍ، وَ صَرخَتُهُ غَيرُ مَسموعَةٍ، وَ حُجَّتُهُ غَيرُ مَقبولَةٍ، وَ تَؤلُ صَحيفَتُهُ، وَ تُبَينُ جَريرَتُهُ، وَ نَطَقَ کُلُّ عُضوٍ مِنهُ بِسوءِ عَمَلِهِ وَ شَهِدَ عَينُهُ بِنَظَرِهِ وَ يدُهُ بِبَطشِهِ وَ رِجلُهُ بِخَطوِهِ وَ جِلدُهُ بِمَسِّهِ وَ فَرجُهُ بِلَمسِهِ وَ يهَدِّدَهُ مُنکَرٌ وَ نَکيرٌ وَ کَشَفَ عَنهُ بَصيرٌ فَسُلسِلَ جيدُهُ وَ غُلَّت يدُهُ وَ سيقَ يسحَبُ وَحدَهُ فَوَرَدَ جَهَنَّمَ بِکَربٍ شَديدٍ وَ ظَلَّ يعَذَّبُ في جَحيمٍ وَ يسقي شَربَةٌ مِن حَميمٍ تَشوي وَجهَهُ وَ تَسلخُ جَلدَهُ يضرِبُهُ زَبينَتُهُ بِمَقمَعٍ مِن حديدٍ يعودُ جِلدُهُ بَعدَ نَضجِهِ بِجلدٍ جديدٍ يستَغيثُ فَيعرِضُ عَنهُ خَزَنَةُ جَهَنَّمُ وَ يستَصرخُ فَيلبَثُ حُقبَهُ بِنَدَمٍ نَعوذُ بِرَبٍّ قَديرٍ مِن شَرِّ کُلِّ مَصيرٍ وَ نَسئَلُهُ عَفوَ مَن رَضي عَنهُ وَ مَغفِرَةَ مَن قَبِلَ مِنهُ فَهُوَ وَلي مَسئَلَتي وَ مُنحُجِ طَلِبَتي فَمَن زُحزِحَ عَن تَعذيبِ رَبِّهِ سَکَنَ في جَنَّتِهِ بِقُربِهِ وَ خُلِّدَ في قُصورِ مُشَيدةٍ وَ مُکِّنَ مِن حورٍ عينٍ وَ حَفَدَةٍ وَ طيفَ عَلَيهِ بِکُئوسٍ وَ سَکَنَ حَظيرَةَ فِردَوسٍ، وَ تَقَلَّبَ في نَعيمٍ، وَ سُقِي مِن تَسنيمٍ وَ شَرِبَ مِن عَينٍ سَلسَبيلٍ، مَمزوجَةٍ بِزَنجَبيلٍ مَختومَةً بِمِسکٍ عَبيرٍ مُستَديمٍ لِلحُبورٍ مُستَشعِرٍ لِلسّرورِ يشرَبُ مِن خُمورٍ في رَوضٍ مُشرِقٍ مُغدِقٍ لَيسَ يصدَعُ مَن شَرِبَهُ وَ لَيسَ ينزيفُ هذِهِ مَنزِلَةُ مَن خَشِي رَبَّهُ وَ حَذَّر نَفسَهُ وَ تِلکَ عُقوبَةُ مَن عَصي مُنشِئَهُ وَ سَوَّلَت لَهُ نَفسُهُ مَعصيةَ مُبديهِ ذلِکَ قَولٌ فَصلٌ وَ حُکمٌ عَدلٌ خَيرُ قَصَصٍ قَصَّ وَ وَعظٍ بِهِ نَصَّ تَنزيلٌ مِن حَکيمٍ حَميدٍ نَزَلَ بِهِ روحُ قُدُسٍ مُبينٍ عَلي نَبي مُهتَدٍ مَکينٍ صَلَّت عَلَيهِ رُسُلٌ سَفَرَةٌ مُکَرَّمونَ بَرَرَةٌ عُذتُ بِرَبٍ رَحيمٍ مِن شَرِّ کُلِّ رَجيمٍ فَليتَضَرَّع مُتَضَرِّعُکُم وَ ليبتَهِل مُبتَهِلُکُم فَنَستَغفِرُ رَبَّ کُلِّ مَربوبِ لي وَ لَکُم. اين خطبه طولانى،علاوه بر اين كه قدرت علمى مولاى متقيان را نشان مىدهد، داراى معارف عظيم است. گويا آن بزرگوار در استعمال كلمات و جملات آن هيچ گونه محدوديتى نداشته استبه طورى كه حضرتش نخست در توحيد و عظمتخالق سخن گفته،و سپس به صفات پروردگار عالم پرداخته است. و آنگاه در مورد بعثت نبى اعظم رسول خدا صلى الله عليه و آله و ويژگىهاى آن حضرت،و لطف و محبتش به پيروان خود جملات عالى و با فصاحت تمام بيان داشته... و بعد خود وارد نصيحت و ارشاد گرديده و مردم را متوجه سنت پيامبر خدا نموده،و آنان را به خود سازى و آمادگى تمام براى لقاء الله وادار مىسازد،و متوجه مىنمايد كه چگونه از اين جهان به عالم ديگر منتقل مىگرديم،چه سان از دوستان و جهان مادى جدا گرديده،به سراغ اعمال خود مىرويم؟و چطور اين بدنها در دل خاك پوسيده،و به ذرات خاك تبديل مىگردد؟و در پايان پرده از وحشتهاى قبر و قيامتبرداشته،و توضيح مىدهد كه خطا كاران را با زنجيرهاى آتشين در آتش نگه مىدارند،و به نالهها و اشك چشمهاى آنان توجه نمىكنند... ولى در عوض انسانهاى مؤمن و متعهد غرق نعمتهاى الهى و الطاف او مىباشند... ترجمه خطبه بدون الف مولاي متقيان ستايش مي کنم کسي را که منّتش عظيم است و نعمتش فراوان؛ و رحمتش بر غضبش پيشي گرفته است. سخن و حکم اوتماميت يافته و قطعي است؛ خواست او نافذ و برهانش رسا و حکمش بر عدالت است. ستايش مي کنم، به سان سپاس آن که معترف به ربوبيتش و پر خضوع دربندگي اوست. و از گناه خويش بريده و کنده شده و به توحيد او اقرار مي نمايد. و از وعيد و بيم عذابش به خود او پناه مي برد. و از درگاه پروردگارش اميدوار آمرزشي است که او را نجات بخشد، در روزي که انسان را به گرفتاري خويش مشغول و از بستگان و فرزندانش غافل مي سازد. از او ياري و هدايت مي جوييم و به او ايمان داريم و بر او توکّل مي کنيم. از ضميري با اخلاص و يقين، براي او به توحيد گواهي مي دهم و او را به يکتايي مي شناسم. يکتا شناسي فردي مؤمن و استوار در يقين. و او را يگانه مي شمارم، يگانه دانستن بنده اي خاضع. نه در پادشاهي خود شريکي دارد و نه درآفرينشش ياوري. برتر از آن است که مشاور و وزيري داشته باشد و منزّه است از داشتن همانند و نظيري. بر کردارها آگاهي يافت و پوشيده داشت. و از نهان امور مطّلع گرديد و بدان آگاه است و اقتدار و چيرگي دارد. نافرماني گشت و آمرزيد، طاعت و بندگي اش نمودند و او شکرگزاري نمود. فرمان روايي کرد و عدالت گسترد؛ و برتر از شائبه ي هر نقص و عيبي است و آنچه شايسته ي هر چيزي بود، به او عطا فرمود. هميشه بوده و هست و هيچ گاه زوال نمي يابد. و چيزي همانندش نيست. و او پيش از هر چيزي است و پس از هر چيزي. پروردگاري است که به عزّتش يگانه و به قدرت خويش پادشاه و مقتدر. و به برتري شأنش پاک و منزّه است. و به علوّ مقامش حق خود را بزرگ مي شمارد. ديده اي او را نمي بيند و نگرشي در معرفت بر او احاطه پيدا نمي کند. قوي و مقتدر و بينا و شنوا و برتر و حکيم و رؤوف و مهربان و عزّتمند و داناست. هر آن که به توصيف او برآيد، در وصفش حيران ماند. به آفريدگان نزديک است و در رفعت مقام، از آناندور است. به علوّ شأنش از آنان دور است و به آنان نزديک است، و دعاي کسي را که او را بخواند، اجابت مي کند. و به بنده اش روزي مي دهد و بدو عطا مي فرمايد. داراي لطفي است پنهان و قهري قوي و رحمتي گسترده و کيفري دردناک. رحمتش بهشتي پهناور و زيبباست و کيفرش جهنمي در بسته و هلاکت بار. و گواهي مي دهم به بعثت محمّد صلّي الله عليه و آله، بنده و فرستاده و برگزيده و حبيب و خليلش که او را در بهترين و ضروري ترين برهه و در دوران گسيختگي وحي و کفر به عنوان رحمتي براي بندگان خود و نعمتي برجسته از نعمتهاي فراوان خويش مبعوث فرمود. خداوند کار برانگيختن پيامبران به پيامبري از جانب خود را به وسيله او به پايان رسانيد و برهان خويش را با وي قوّت بخشيد و آن بزرگوار نيز موعظه فرمود و خيرخواهي نمود و به سختي کوشيد، نسبت به هر مؤمني رؤوف و مهربان بود. سروري بخشنده و پاک گهر و راضي به قضا و حکم حق بود. رحمت و سلام و برکت و تعظيم و تکريمي ويژه و فراوان از سوي پروردگاري آمرزنده و مهربان و نزديک و اجابت کننده، بر او باد. اي گروهي که نزدم حاضريد؛ شما را به تقواي پروردگارتان سفارش مي کنم و به شيوه پيامبرتان يادآوري مي نمايم. پس بر شما باد به ترسي که در دلهايتان جاي گيرد و هراسي که اشکتان را جاري کند و تقوايي که نجاتتان بخشد، در روزي که هر که وزن نيکي اش سنگين و وزن کار بدش سبک باشد، رستگار شود. درخواست شما از پروردگارتان درخواستي توأم با ذلّت و افتادگي و شکرگزاري و فروتني و توبه و کنده شدن از گناه و پشيماني و بازگشت به طاعت باشد. هر کدامتان که غنيمت شمار فرصت است، عافيتش را پيش از بيماري و پيري اش را پيش از تهي دستي و فراغتش را پيش از گرفتاري و مشغوليت و زمان حضورش را پيش از کوچ، غنيمت بشمارد. پيش از آن که پير شود و گرفتار بيماري و ناخوشي گردد و به حالي افتد که) طبيبش از او ملول شود و نزديکترين دوستش نيز از او روي گرداند و عقلش تباه گردد و رشته عمرش بگسلد. آن گاه گفته شود که فلاني به سختي بيمار است و تنش به شدّت نحيف شده و در بستر احتضاري سخت افتاده است. و هر خويش و بيگانه اي به عيادت و وداع به بالينش آمده است. پس ديده اش را با خيرگي به بالا افکنده، نگاهش را بدان سو دوخته، پيشاني اش عرق کرده، ناله هاي دردآلودش آرام شده و جانش گرفته شد. در چنين حالي مي بيني که تيره بختي به همسرش روي آورده، گورش را کندند و فرزندانش بي سرپرست ماندند و نفراتش از دور او پراکنده شدند و آنچه جمع آوري کرده بود، تقسيم شده و بينايي و شنوايي اش از بين رفته است. هم اکنون مي بيني رويش پوشانده، دست و پايش کشيده، رو به قبله اش کشيده اند و برهنه اش نموده، غسلش داده اند؛ از هر جامه و پيرايه اي عاري اش داشته، خشکش نموده اند و پارچه اي بر او افکنده و بر او کشيده اند و آماده اش نموده، قطعه ديگرکفنش را نيز بر او افکنده اند، به گونه اي که از آن کفن چانه اش را بسته، پيراهن وعمامه هم برايش قرار داده، در لفافش پيچيده اند و نزديکان با او وداع نموده، بدرودش گفتند. اينک مي نگري بر تابوتش حمل نمودند و با تکبير بر او نماز گزارند و از خانه هاي پر زرق و برق و قصرهاي مجلّل، با اتاقهاي منظّم و پي در پي، منتقل شده است. در گوري که برايش کنده اند، گذاشته شد. گوري که تنگ است و با خشتهاي محکم چيده شده و سقفش با تخته سنگهايي پوشيده شده است و خاک قبرش را بر او ريخته، کلوخ بر او پاشيدند. پس آنچه که از آن هراسان بود، واقع شد و خبرش به فراموشي سپرده شد و کساني که يار و همنشين و خويشاوند و دوست او بودند، از وي برگشتند و تنهايش گذاشتند و همدم و رفيق و يار و نديمش، کساني ديگر به جاي او برگزيدند. اکنون درون قبري قرار گرفته و به مکان تنها و خلوتي سپرده شده. کرمهاي قبر در بدنش مي دوند و خون و چرک از بيني اش روان است و جامه و بدنش فرسوده مي شوند، خونش مي خشکد و استخوانش فرسوده مي شود. و بدين گونه است تا روز حشر او؛ که از قبرش برانگيخته شود و در صور دميده شود و براي حشر و نشر فرايش خوانند. پس آنجاست که قبور، زير و رو مي گردند و آنچه در سينه هاست، بيرون کشيده و هويدا مي شوند و هر پيامبر و صديق و شهيد سخنوري که مجاز به تکلّم است، آورده مي شوند. داوري قاطع آن روز را پروردگاري به عهده دارد که مقتدر بر بندگانش وآگاه و بينا به حالشان است. پس بسا ناله هايي که او را رنجور و زمين گير و حسرتي که فرسوده و نحيفش مي گرداند. در جايگاهي هولناک و عظيم و مجتمعي بزرگ و وسيع، در مقابل پادشاهي بزرگوار که به هر کار کوچک و بزرگي داناست. در آن هنگام عرقش تا به دهان مي رسد و اضطراب و ناراحتي اش، آرامش او را مي ربايد. اشکش مايه ترحّم بر وي نمي شود و ناله اش شنيده و بدان توجّه نمي گردد. و دليل و عذر او پذيرفته نخواهد بود. نامه عملش به سويش باز مي گردد و به وي سپرده مي شود و بدي کردارش بر او و ديگران بيان مي شود. هر عضوي از او به بدي کارش گواهي مي دهد. چشمش به نگاه او به حرام و دستش به سخت گيري نامورد او و پايش به گام برداشتن به سوي حرام، پوستش به لمس نامشروع و شرمگاهش به تماس به حرام گواهي مي دهند. فرشتگان نکير و منکر او را به عذاب وحشتناک تهديد مي کنند و خداوند بينا از کارش پرده بر مي دارد. پس زنجير در گردنش افکنده، دستش با غل بسته مي شود و کشان کشان و در تنهايي رانده مي شود. و در آتش دوزخ عذاب مي گردد. و شربتي از آب داغ به وي نوشانيده مي شود که چهره اش پخته و پوستش را مي کند. فرشته مأمور عذاب او به سوي آتش مي راندش، او را با گرزي آهنين مي زند، پيوسته پوستش پس از پخته شدن، به پوستي جديد بر مي گردد و تبديل مي شود. و فرياد استمداد برمي آورد، ولي مأموران جهنم از او روي بر مي گردانند. و فرياد سر مي دهد و با ندامت دوران طولاني اش را در جهنم مي ماند. به پروردگار توانا پناه مي بريم از شرّ هر سرانجام نا خجسته اي و از او عفو مي طلبيم به سان عفو کساني که از آنان راضي گرديد و آمرزش مي جوييم همانند کساني که ايمان و طاعتشان را از آنان پذيرفت. زيرا تنها اوست که کفيل خواهش و تقاضاي من است. پس هر که از عذاب پروردگارش دور گردانده شود، به قرب حضرتش در بهشت سکنا گزيند و در قصرهايي مزين جاودانه ماند و از حوريان زيبا و سيه چشم و خادمان بهشتي بهره مند مي گردد. و جامهايي مملو از خوراکي و نوشيدني پيرامونش مي گردانند و در جايگاه منيع و ممتاز بهشت مسکن يابد و در نعمتهاي سرشار به سر برد و از تسنيم و از نوشيدني هاي بهشت بدو نوشانيده مي شود و از چشمه، سلسبيل آميخته به زنجبيل، مي نوشد که با مشک و عبيري سربسته شده که پيوسته نشاط آفرين و سرور انگيز است. از نوشيدني هايي پاکيزه در باغي روشن، با درختاني پربار مي نوشد که هر کس از آن بنوشد، نه دچار سردرد مي شود و نه مست و مدهوش مي گردد. اين جايگاه کسي است که از پروردگارش بترسد و از نفس خويش بر حذر باشد و آن نيز کيفر کسي است که معصيت پروردگارش نمايد و نفس شيطاني او، نافرماني آفريدگارش را برايش تزيين نمايد. اين کلامي است قاطع و انکارناپذير و حکمي بر پايه عدل. بهترين سخني است که از خدا و رسول برگرفته شده و برترين پندي است که درقرآن بدان تصريح شده است. از سوي پروردگار ستوده نازل شده است و روح القدس برتر از تمامي فرشتگان و داراي پاکي ممتاز، آن را بر پيامبري هدايت يافته و بلند منزلت فرود آورده است. درود فرستادگان بزرگوار و گرامي داشتگان شايسته الهي بر او باد. پناه مي برم به پروردگار مهربان از شرّ هر شيطان رانده شده. پس بايد هريک از شما به درگاه خداوند تذلّل نمايد و به آستانش دعا و زاري کند تا از پروردگار هر آفريده اي، آمرزش بطلبيم براي خودم و شما
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 22:49  توسط بسيجيان پايگاه
|
|
|